دولت کریمه
من: مشدی جان ببخشید که امروز کارمون خیلی طول کشید! می خوای برات آژانس خبر کنم بری خونه؟
مشدی: بد هم نمی گی آقا! چون ممکنه این وقت شب خیابونا امنیت نداشته باشه.
من:حرفا می زنی مشدی! مگر دویست - سیصد سال پیشه که خیابونا امنیت نداشته باشه.
مشدی: البته ما نسبت به اون وقتا خیلی پیشرفت کردیم ولی من از دزدا و حیوونای وحشی - که تازگی ها توی خیابونا پیدا شدن- می ترسم.
من: تا حالا شنیدی که این حیوونا به کسی آزار رسونده باشن؟
مشدی: نه!
من: پس نیازی نیست بترسی.چون ما نسبت به سیصد سال پیش، یه دویست سالی پیشرفت کردیم. وانگهی! حیوونای وحشی توی خیابونای هرجای دنیا به دیگران آزار برسونن، توی این کشور نمی رسونن؟
مشدی(با لبخند): اینم از اون حرفاست، آقا!
من:ظاهراً تو هنوز به این موضوع باور نداری. فکر می کنم ایمانت خیلی ضعیفه. اول این که تو باید اعتقاد داشته باشی که حکومت ما طلایه دار حکومت جهانی امام زمان(ع) است ... درست؟ اینو داشته باش تا دلیلشو برات بگم ... از قدیم می گفتن در حکومت آقا امام زمان(ع) صمیمیت و اعتماد آنقد زیاد می شه که گرگ و میش با آرامش در کنار هم زندگی می کنن. مردم دست توی جیب هم می کنن و هرچقد پول لازم داشته باشن ور می دارن و بعد از رفع حاجت برمی گردونن سر جاش. حالا ببین دولت کریمه ی ما چقدبه دولت آقا شبیه شده که همین الآن هم اون اتفاقات داره می افته! مثلاً از مدت ها پیش موش ها توی تهران زندگی مسالمت آمیزشونو با آدم ها شروع کرده بودن، بعد نوبت مار و سوسمار رسید و حالا هم شیر و پلنگ بهشون اضافه شده. یه چند مدت دیگه هم بگذره ممکنه سر و کله ی ماموت ها و دایناسورها هم پیدا بشه... یا مثلاً بعضی از آدم های مستحق و درمانده دست توی جیب یا حساب مردم می کنن و مبلغی را – هر چند ناچیز و در حد چند صد یا چند هزار میلیارد تومن- برمی دارن.فقط در این میان یه مشکل کوچیک وجود داره و اونم اینه که دیگه پولارو برنمی گردونن سر جاش که امید واریم در دولت آقا این مشکل هم حل بشه. حالا حساب بکن مشدی! وقتی ما از همین الآن به این همه موفقیت نائل شدیم، در دولت آقا چه اتفاقی می افته! محشر میشه!
مشدی: اِستخفرلّا! دیگه قرار نشد پای آقا امام زمانو توی این حرفا و این جریانات بکشی وسط، آقا!
من: مگر خبر نداری مشدی؟ پای آقا ده- بیست- سی سالی هست که وسطه. تصور می کنم آقا هم داره فکر می کنه چه جوری می تونه پاشو از این جریانات بکشه بیرون و خودشو نجات بده. به تو هم توصیه می کنم تا دیر نشده بری خونه، چون ممکنه دزدا ببرنت یا شغالا بخورنت.
مشدی: خدا بخیر کنه! سر پیری توی این روزنامه کافر نشیم خیلی کار کردیم.
من: از کجا معلوم کافر نشدی! از نظر بعضی ها همین که توی این روزنامه کار می کنی کافری! خدا به ما رحم کنه که می خوایم با کافری مثل تو توی این دفتر کار کنیم.