سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
نیشتر
نیشتر
وبلاگ نیشترشامل طنزهای سیاسی واجتماعی درسبک های مختلف است که فقط توسط مدیر وبلاگ نوشته شده وازجای دیگری به عاریت گرفته نمی شود.پس خواهشمنداست: 1- هنگام نقل مطالب نیشتر، از فراموش کردن ذکر منبع خودداری فرمایید. 2- با اظهارنظرهای سازنده ی خود، مارادرارائه ی طنز فاخرتر یاری نمایید.
 

پدری فرزند خویش پیش پیر مداحان ببرد تا پسر در سلک آنان شود و پای در مسیر مداحی نهد. مداح پیر پسر را امتحانی بفرمود و پدر را گفت: این پسر را کمرویی و خجالت به غایت است و او را توان آن نباشدکه در مقابل خلایق در آید و قِر و قمیش از خویش صادر نماید. پدر خوان اصرار به نان رشوه بیاراست و از مداح پیر بخواست تا مرادش برآورد و «نه» در کار نیاورد.


 مداح پیر شرط قبول چنین بیان نمود که دستورالعملی نویسم مر او را که تا شش ماه به انجام برساند تا رویش به زیادت گراید و شرط مداحی اخذ نماید. چون مدت معهود به سر آمد و روز موعود فرا رسید، پدر پسر را به خدمت برد و مداح پیر را تقاضا نمود تا به وعده وفا نماید و بیش از این جفا ننماید. مداح پیر فرزند را امتحانی مجدد بفرمود و رویِ به غایت فراوانش را بستود؛ اما از قبول او نکول نمود. در این حال پدر زبان به شکوه گشاد و مداح پیر را دشنام بداد که این چه حیلت است که همی سازی و اینگونه بر ما همی تازی؟ دلیل چه باشد که از قبول سر باز می زنی و عهد خویش می شکنی؟


مداح پیر سخن به لینت آغازید که ای عزیز! پسرت را روی آنچنان گشاده گردیده که مداحی او را شایسته نباشد. فرزندت را پسندیده آن است که به سیاست و وزارت و وکالت روی آورد که در این دیار، چنین رویی، چنان عرصه ای را طلب  همی نماید.


(24/10/90)


 




موضوع مطلب :

ارسال شده در: چهارشنبه 5 بهمن 90 :: 1:55 عصر :: توسط : س .ح . ح


دولت کریمه


من: مشدی جان ببخشید که امروز کارمون خیلی طول کشید! می خوای برات آژانس خبر کنم بری خونه؟


مشدی: بد هم نمی گی آقا! چون ممکنه این وقت شب خیابونا امنیت نداشته باشه.


من:حرفا می زنی مشدی! مگر دویست - سیصد سال پیشه که خیابونا امنیت نداشته باشه.


مشدی: البته ما نسبت به اون وقتا خیلی پیشرفت کردیم ولی من از دزدا و حیوونای وحشی - که تازگی ها توی خیابونا پیدا شدن- می ترسم.


من: تا حالا شنیدی که این حیوونا به کسی آزار رسونده باشن؟


مشدی: نه!


من: پس نیازی نیست بترسی.چون ما نسبت به سیصد سال پیش، یه دویست سالی پیشرفت کردیم. وانگهی! حیوونای وحشی توی خیابونای هرجای دنیا به دیگران آزار برسونن، توی این کشور نمی رسونن؟


مشدی(با لبخند): اینم از اون حرفاست، آقا!


من:ظاهراً تو هنوز به این موضوع باور نداری. فکر می کنم ایمانت خیلی ضعیفه. اول این که تو باید اعتقاد داشته باشی که حکومت ما طلایه دار حکومت جهانی امام زمان(ع) است ... درست؟ اینو داشته باش تا دلیلشو برات بگم ... از قدیم می گفتن در حکومت آقا امام زمان(ع) صمیمیت و اعتماد آنقد زیاد می شه که گرگ و میش با آرامش در کنار هم زندگی می کنن. مردم دست توی جیب هم می کنن و هرچقد پول لازم داشته باشن ور می دارن و بعد از رفع حاجت برمی گردونن سر جاش. حالا ببین دولت کریمه ی ما چقدبه دولت آقا شبیه شده که همین الآن هم اون اتفاقات داره می افته! مثلاً از مدت ها پیش موش ها توی تهران زندگی مسالمت آمیزشونو با آدم ها شروع کرده بودن، بعد نوبت مار و سوسمار رسید و حالا هم شیر و پلنگ بهشون اضافه شده. یه چند مدت دیگه هم بگذره ممکنه سر و کله ی ماموت ها و دایناسورها هم پیدا بشه... یا مثلاً بعضی از آدم های مستحق و درمانده دست توی جیب یا حساب مردم می کنن و مبلغی را – هر چند ناچیز و در حد چند صد یا چند هزار میلیارد تومن- برمی دارن.فقط در این میان یه مشکل کوچیک وجود داره و اونم اینه که دیگه پولارو برنمی گردونن سر جاش که امید واریم در دولت آقا این مشکل هم حل بشه. حالا حساب بکن مشدی! وقتی ما از همین الآن به این همه موفقیت نائل شدیم، در دولت آقا چه اتفاقی می افته! محشر میشه!


مشدی: اِستخفرلّا! دیگه قرار نشد پای آقا امام زمانو توی این حرفا و این جریانات بکشی وسط، آقا!


من: مگر خبر نداری مشدی؟ پای آقا ده- بیست- سی سالی هست که وسطه. تصور می کنم آقا هم داره فکر  می کنه چه جوری می تونه پاشو از این جریانات بکشه بیرون و خودشو نجات بده. به تو هم توصیه می کنم تا دیر نشده بری خونه، چون ممکنه دزدا ببرنت یا شغالا بخورنت.


مشدی: خدا بخیر کنه! سر پیری توی این روزنامه کافر نشیم خیلی کار کردیم.


من: از کجا معلوم کافر نشدی! از نظر بعضی ها همین که توی این روزنامه کار می کنی کافری! خدا به ما رحم کنه که می خوایم با کافری مثل تو توی این دفتر کار کنیم.




موضوع مطلب :

ارسال شده در: پنج شنبه 22 دی 90 :: 12:57 عصر :: توسط : س .ح . ح

شما حتماً در رسانه ها خبر خود کشی گاه و بی گاه و دسته جمعی نهنگ ها را شنیده یا خوانده اید. آیا راز آن را می دانید؟ درصورتی که می دانید یا نمی دانید، این داستان را تا آخر بخوانید.



با عصبانیت گوشی را برمی دارد و شماره ی روابط عمومی تلویزیون را می گیرد:
- الو! ...
- بله!
- مگر قرار نبود خبر فوت «نهنگ دانشمند» را در اخبار نیمروزی اعلام کنید؟
- مگر اعلام نشده؟
- نه! در خبرهای دیروز و امروز، فقط خبر فوت یک «میگو» و یک «ماهی» با گزارش و فیلم وتفصیلات پخش شده است.
- آهّا... متوجه شدم! قرار شد خبر فوت نهنگ دانشمند را دربخش آخراخبار نیمه شبانگاهی پخش کنیم.
- چرا درآن موقع شب؟
- چون رئیس دستور فرموده اند.
- که اینطور! پس رئیس دستور فرموده اند!
وبا عصبانیت گوشی را می گذارد.
***
«نهنگ کارمند» نامه ی تقاضا را می خواند و رو به «نهنگ هنرمند» می کند و می گوید: این کنسرت را کجا می خواهید اجرا کنید؟
- در تالار مرکزی دریا.
- اشکال ندارد؛ اما به شرطی که در کنسرت تان از نوازنده و خواننده استفاده نکنید. چون اشکال دارد.
- پس می فرمایید چه چیزی را درکنسرت اجرا کنیم؟ ژانگولر و شعبده بازی اجرا کنیم چه طور است؟
- مگر نمی گویید می خواهید کنسرت اجرا کنید؟ ... خوب همان را اجرا کنید.
- شما اصلاً می دانید کنسرت چیست؟
- البته دقیقاً نه! ... ولی هرچه که مَد نظر شما است را می توانید اجرا کنید؛ به شرط این که شرایط ما را هم رعایت کنید.
- ما از خیر اجرای کنسرت در این دریا می گذریم؛ فقط می خواهم بدانم اجازه داریم آن را در خارج از این دریا اجرا کنیم؟
- معلوم است  که می توانید! ولی حواس تان باشد شرایط ما را فراموش نکنید.
***
«نهنگ پژوهشگر» در می زند و وارد می شود:
- سلام جناب «ماهی کارمند»!
ماهی کارمند بعد از مدت ها سرش را بلند می کند و می گوید: کاری داشتید؟
- بله می خواستم ببینم مجوز کتاب هایم صادر شده یا نه؟
- به یکی از کتاب هایت که اصلاً مجور نداده اند. به یکی دیگر هم به شرطی مجوز می دهند که چند صفحه از آن را حذف کنید.
- مثلا چند صفحه؟
- صفحات 1تا 20 ، 50 تا 70 و 100 تا 125 و بقیه هم یک ویرایش محتوایی لازم دارد.
- حق با شما است. چه نیازی است آدم یک کتاب 130 صفحه ای بنویسد! از باب صرفه جویی هم که شده باید صفحات مذکوره را حذف کرد.اصلاً به نظر شما چه طور است صرفه جویی را به حد اعلا برسانیم و از خیر انتشار آن بگذریم؟
- شما دراین زمینه کاملاً آزادید. یکی از آزادی هایی که خداوند آفریده، آزادی قلم وبیان است. بنده هم به عنوان یک خدمتگزار کوچک در خدمت شما هستم.
- خداوند خیلی لطف فرموده اند که آزادی را آفریده اند وجا دارد از مراحم حضرتعالی هم به شدت سپاسگزاری نمایم.
***
چند نهنگ تاجر در حال صحبت کردن باهم هستند. نهنگ دوم به نهنگ اول می گوید: راستی موفق شدی مجوز کارخانه را بگیری؟
نهنگ اول: نه!
نهنگ سوم: چرا؟
نهنگ اول: مثل این که قصد ندارند مجوز بدهند.
نهنگ چهارم: چه دلیلی دارد که نخواهند مجوز بدهند؟
نهنگ اول: نمی گویند که مجوز نمی دهیم. ولی از رفتارشان  معلوم است که تمایلی به دادن مجوز ندارند.
نهنگ پنجم: مگر چه رفتاری دارند؟
نهنگ اول: بعد از سه سال گرداندن درپیچ وخم کارهای بیهوده ی اداری، وقتی نوبت به صدور مجوز شد، آقای کوسه (رئیس اداره) روبه من کرد وگفت :«قبل از هرچیز تو باید به این سؤال جواب بدهی که این همه پول را از کجا آورده ای که می خواهی کارخانه تأسیس کنی»؟ من هم از خیر کارخانه گذشتم و می خواهم بروم در اقیانوس همجوار سرمایه گذاری کنم.
نهنگ ششم: به نظر من به هیچ وجه در کار تولید وارد نشو و خودت را به درد سر نینداز؟ من هم چند سال پیش مشکل تورا داشتم. منتهی پولم را توی کار دلالی انداختم. هم درسر و ریسک ندارد، هم درآمدش سرسام آور است وهم دولت از آن حمایت می کند... مگر بیکاری نهنگ حسابی؟!
***
سالن پر از جمعیت است. رئیس برگزاری همایش، پشت تریبون قرار می گیرد و سخنرانی اش را این گونه شروع می کند: خانم ها و آقایان! همانگونه که مستحضرید شرکت کنندگان در این همایش– که از اقیانوسیان مقیم خارج هم در آن حضور دارند-  عبارتند از نخبگان علمی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، هنری و... که یا مسؤولیت های بزرگی در خارج از اقیانوس دارند، یا مقالات مهمی در مجلات مطرح علمی دنیا نوشته اند، یا صاحب تألیفات مهم بین المللی هستند ویا در جشنواره های فیلم دنیا رتبه های برتر جهانی را کسب کرده اند. بعضی از نخبگان را هم نتوانستیم در این جلسه دعوت کنیم ؛ چون ممنوع الورودند وبعضی هم در حبس به سر می برند. عده ای از آن ها هم که اکنون درخدمت شان هستیم ممنوع التصویر، ممنوع التألیف، ممنوع الغذا ویا ممنوع الهوا هستند.بنده به عنوان عضو کوچکی از شما نخبگان مهجور، مطرود، مرعوب و مغضوب پیشنهاد می کنم که به تشکیل سلسله همایش هایی اقدام کنیم و درآن از برگزیدگان رشته های مختلف تقدیر نماییم تا هم سرمان گرم شود وهم آثارمان را به مسؤولان محترم معرفی کنیم. شاید سوء تفاهم ها رفع و توجه شان به ما هم جلب گردد.
***
نهنگ هنرمند گوشی را برمی دارد و شماره ی نهنگ اندیشمند را می گیرد:
الو!... سلام جناب اندیشمند! ... شما خوبی! ...  من هم به لطف خدا خوبم... خبر خاصی نیست ... راست می گویی؟ ... پس چرا در اخبار چیزی نگفتند؟ ... بگذریم آقا! ... غرض از مزاحمت این بود که بپرسم اخیراً برای شما دعوت نامه ای نیامده؟... برای شرکت در همایش «چهره های یادگار»... بسیارخوب. پس معلوم شد آن سلسله همایش های مااثر خودش را گذاشته ومسؤولین را به صرافت انداخته است.
***
هردو وارد سالن همایش «چهره های یادگار» می شوند. نهنگ اندیشمند از نهنگ هنرمند می پرسد: مگر این همایش مخصوص نهنگ ها نیست؟
- بله، هست.
- پس این همه ماهی وکوسه دراین جا چه می کنند؟ تازه خیلی از نهنگ های سرشناس هم دعوت نشده اند.
- مثل این که درست می گویی! راستی...! قرار است چه کسانی مورد تقدیر قرار بگیرند؟
- نمی دانم! باید بنشینیم ومنتظر بمانیم.
سخنرانی ها یکی پس از دیگری انجام می شود و نوبت به تقدیر از چهره های یادگار می رسد. مجری برنامه، معرفی چهره ها را آغاز می کند:
... اولین چهره ی یادگار این همایش را معرفی می کنم: «ماهی قزل آلا»! دانشجوی مقطع کاردانی ارشد و نویسنده ی کتاب «مجیز». تا به جایگاه تشریف می آورند خواهش می کنم تشویق شان کنید!... دومین چهره ی یادگار کسی نیست جز «ماهی قرمزکوچولو»، صاحب کتاب «تُنگ تَنگ».  این کتاب، انتقادی است بر سیستم ظالمانه ی آدم ها در به بند کشیدن ماهی های قرمز کوچولو در تنگ های شیشه ای. تشویق بفرمایید تا به جایگاه بیایند وجایزه ی خودشان را بگیرند... سومین چهره ی برگزیده، ماهی بادکنکی است. ماهی جوان، با سابقه و خوش آتیه در عرصه ی سینما و سازنده ی فیلم های سینمایی «دستمال به دست» و «اخراج، اخراج، اخراج و... ». خواهش می کنم حسابی تشویق شان بفرمایید! ... وچهارمین چهره، نهنگ شاعر! شاعری ارجمند با سابقه ی طولانی در عرصه ی خدمت به ادبیات این دریا. ایشان صاحب دیوان کبیر «بادمجان دور قاب چین» هستند. تشویق بفرمایید!
***
.........................................................
***
یکی از جلسات سلسله همایش های نخبگان تشکیل شده و رئیس همایش در حال سخنرانی است:
 خانم ها وآقایان!... ما به همایش چهره های یادگار خیلی دل بسته بودیم. اما همه مطلع شدید که آن همایش چگونه برگزار شد. به نظر شما در این وضعیت وخیمی که با آن روبه رو هستیم، وظیفه ی ما چیست وباید چه کار کنیم؟
یکی ازحضار: به نظر من باید مجوز یک راهپیمایی آرام را بگیریم و به شکل نمادین اعتراض خود را نسبت به وضعیت کنونی اعلام کنیم.
رئیس: نمی شود. چون مجوز نمی دهند. تازه مجوز هم بدهند یک عده ای به صورت خود جوش می ریزندو راهپیمایی را به خشونت می کشانند. بنده با این شیوه مخالفم.
یکی دیگر از حضار: به نظر من بهتر  است مثل خیلی های دیگر مهاجرت کنیم و از این اقیانوس برویم.
رئیس: این هم راه خوبی است که می شود در باره ی آن فکر کرد.
در این میان «نهنگ پیر» از جایش بلند می شود و می گوید: من مخالفم! چون مهاجرت فقط مشکل ما را حل می کند و مشکل کل اقیانوس همچنان به قوت خودش باقی می ماند. من راه دیگری را پیشنهاد می کنم که هرچند انجام آن مشکل است، اما هم حالت اعتراضی دارد و هم اثر آن درکل اقیانوس ها انعکاس پیدا می کند. بنا براین من «خودکش دسته جمعی» را پیشنهاد می کنم.
رئیس: هرچند این راه دلچسب نیست، اما به  هر حال قابل تأمل است. رأی می گیریم. اگر تصویب شد انجام می دهیم.
***
صبح یک روز وقتی اهالی شهر ساحلی ازخواب بیدار شدند، جسد تعداد زیادی نهنگ را درساحل مشاهده نمودند. کارشناسان اعلام کردند که این یک خود کشی دسته جمعی است، اما علت آن هنوز مشخص نشده است.



از این پس  هر وقت خبری در باره ی خود کشی دسته جمعی نهنگ ها خواندید یا شنیدید بدانیدکه راز مهمی در پس آن نهفته است.


(تیرماه سال 90)



موضوع مطلب :

ارسال شده در: چهارشنبه 7 دی 90 :: 1:57 عصر :: توسط : س .ح . ح

 به دوستم می گم: لطفاً ترمز کن می خوام چند لحظه برم بانک و برگردم!


می گه: می خوای بری پول ور داری؟


می گم: پ نه پ می خوام برم 3000 میلیارد تومن اختلاس کنم


***


معلم به دانش آموز می گه: پسر جان برای چی توی کلاس خوابیدی؟ مگه این جا رختخوابه؟


دانش آموز می گه: پ نه پ مجلس شورای اسلامیه!


***


کسی از کوچه داشته رد می شده که می بینه یه نفر داره از دیوار یه خونه می ره بالا. بهش می گه: آهای آقا! داری چی کار می کنی؟ داری میری دزدی؟


دزده می گه: پ نه پ دارم می رم سفارتخانه ی انگلیسو تسخیر کنم.


***


یه صخره نورد به یه صخره ی بلند می رسه. می بینه دو نفر دارن می رن بالا. خوب نگاه می کنه و خطاب به یکی شون می گه: ایرج...! تویی این همه رفتی بالا؟


ایرج می گه:‌ پ نه پ نرخ تورم ام!


صخره نورد می گه: پس اون یکی کیه؟


ایرج می گه:‌ لابد اونم نرخ بیکاریه!


صخره نورد می خنده و می گه:حالا نظرت در باره ی من که این پایین وایسادم چیه؟


ایرج می گه: راستی! تو مسعودی؟


صخره نورد می گه: پ نه پ من رشد و توسعه ی اقتصادی ام.


(15/9/90)




موضوع مطلب :

ارسال شده در: دوشنبه 21 آذر 90 :: 8:35 صبح :: توسط : س .ح . ح


جنجال الدوله میرزا محمودخان گرمساری در نمطی از کتاب مستطاب «تنبیه الملّه و تنزیه الدّوله» در باب خصائص سیاستمداران آورده است:


اینان [سیاستمداران] جماعتی به غایت محجوب و محبوبند. به حق از «شیفتگان خدمت» اند نه «تشنگان قدرت». با رقیبان و همکیشان خویش سخن به افتراق و نفاق – هرگز- نگویند و راه، جز به اتحاد – ابداً - نپویند. آن ها مردمی پاسخگویند و هرگز قلعه ستبر مصونیت مر خویش را نجویند. دسترسی خلق برآن ها آسان باشد و نور مدیریتشان برجمله خلایق تابان. هیچگاه کار، بدون کارشناسی نکنند. در قاموسشان لغاتی چون «رانت»، «اختلاس»، «پارتی» و...یافت همی نشود. اینان به رأی می آیند و به سعی می مانند و اندر پس رفتنشان امور بر سامان است و خلایق را اشک بر دامان. از دنیای سیاست هیچ نخواهند جز رضایت حق تعالی(عزّ وجلّ). چون می آیند «میلیاردر»باشند و چون می روند «ریالدر». مر ایشان را دروغ از علائم بلوغ نباشد و زیر آبی رفتن از نشانه های نبوغ محسوب نگردد. مدام خواهان آنند که بی هیاهو به سفر روند تا جماعت بی خرد به دنبالشان ندوند. مر ایشان را منزل «ساده» و «سازمانی» باشد نه «دراندردشت» و «امنیتی» و «پادگانی».از نیوشیدن چاپلوسی سخت گریزانند و خاک بر دهان چاپلوسان بیزان. هرچه کنند بر مدار قانون باشد و ذره ای تخطی از آن را تاب همی نیاورند(علی الخصوص اگر از سوی دیگران باشد). اگر دیناری از خزانه ی مملکت فخیمه جابه جا گردد، کواکب و کهکشان ها را به هم همی ریزند تا به جای خویش بازش گردانند. بیت المال در نزدشان حرمتی سترگ دارد و اتلاف آن گناهی بزرگ. اگر پشه ای بی حساب در هوای دیارشان پر زند، از رعیت عذر خواهند و چون گره ای- هرچند خُرد- در کار خلق اوفتد، فی الفور استعفای خویش تقدیم کنند اما انتقاد و سؤال و استیضاح و استعفا در رفتنشان کارگر همی نیفتد و مآلاً همه در جای گرم و نرم خویش – خوش و خرم- خواهند همی ماندن، ان شاء الله تعالی!


(1/8/90)




موضوع مطلب :

ارسال شده در: چهارشنبه 2 آذر 90 :: 11:47 عصر :: توسط : س .ح . ح

روزی رئیس یکی از دانشگاه ها در دفتر کارش نشسته بود که دو نفر وارد شدند. یکی از آن ها گفت: قربان! ما از طرف اداره ی پست آمده ایم ومحموله ای برای شما آورده ایم. اگر زحمت نیست تشریف بیاورید دم در و تحویل بگیرید.




ادامه مطلب...


موضوع مطلب :

ارسال شده در: چهارشنبه 18 آبان 90 :: 12:51 عصر :: توسط : س .ح . ح

ماجراهای من و مشدی- 19


وال استریت اسلامی


مشدی در حالی که دستمال چرکی اش را بر روی میز می کشید گفت: آقا! دیشب اخبار را از تلوزوون می دیدی؟ چه تظاهراتی بود!




ادامه مطلب...


موضوع مطلب :

ارسال شده در: یکشنبه 8 آبان 90 :: 1:9 عصر :: توسط : س .ح . ح

قطب الدوله «علی ابن هاشم آملی لاریجانی» را دیدندکه چشم به آسمان همی دارد و راه همی رود.




ادامه مطلب...


موضوع مطلب :

ارسال شده در: دوشنبه 25 مهر 90 :: 2:9 عصر :: توسط : س .ح . ح

روزی دزدی – که نمی دانم از کجا در مملکت اسلامی ما پیدایش شده بود- این خبر را از سایت تابناک مطالعه کرد که:


« پلیس کالیفرنیا زن سارقی را که 2000 کتاب به سرقت برده و سعی دا شت مجدداً دزدی کند را بازداشت کرد».




ادامه مطلب...


موضوع مطلب :

ارسال شده در: چهارشنبه 13 مهر 90 :: 1:45 عصر :: توسط : س .ح . ح

قفس هایی از


کلمات، تصاویر، مفاهیم


کاش بشکند این قفس ها


و آنگاه:




ادامه مطلب...


موضوع مطلب :

ارسال شده در: چهارشنبه 30 شهریور 90 :: 11:19 عصر :: توسط : س .ح . ح
1   2   >   
 
درباره وبلاگ
وبلاگ نیشترشامل طنزهای سیاسی واجتماعی درسبک های مختلف است که فقط توسط مدیر وبلاگ نوشته شده وازجای دیگری به عاریت گرفته نمی شود.پس خواهشمنداست: 1- هنگام نقل مطالب نیشتر، از فراموش کردن ذکر منبع خودداری فرمایید. 2- با اظهارنظرهای سازنده ی خود، مارادرارائه ی طنز فاخرتر یاری نمایید.
آرشیو وبلاگ
صفحات وبلاگ
لوگو
وبلاگ نیشترشامل طنزهای سیاسی واجتماعی درسبک های مختلف است که فقط توسط مدیر وبلاگ نوشته شده وازجای دیگری به عاریت گرفته نمی شود.پس خواهشمنداست:
1- هنگام نقل مطالب نیشتر، از فراموش کردن ذکر منبع خودداری فرمایید.
2- با اظهارنظرهای سازنده ی خود، مارادرارائه ی طنز فاخرتر یاری نمایید.
آمار وبلاگ
بازدید امروز: 20
بازدید دیروز: 25
کل بازدیدها: 12317